استاد پرویز بابایی


استاد فضائیل مسکیننی



ساماوار

سن سن منیم بو دنیادا
دوولتیم مالیم ساماوار
سحر تزدن قایناماسون
یاماندی حالیم ساماوار
یانونندا حاضر اولیدی
کرینن بالم ساماوار
نلبکیده قالدی کره
گدیب گلن یوخ شهره
دورم گدیم توکننره
شرنییات آ لم ساماوار
تانری دان دولت استمم
بیرجانان اوتاقم اولا
ایچینده مرمر حویوضه
گوزل باغچا باغم اولا
گونده اون اونبش آتلینان
شاد گلن قوناقم اولا
کبابلار چکیله شیشه
قوناقلار دوشه تشویشه
یارم نان اوپیشه اوپیشه
بلکه اوندا عشقه دوشه
قاینیا ظالم ساماوار
.
.
.
شاعر :آشیق مراجان خواننده: آشیق محبوب خلیلی ملودی: اورتا مخمس
نذری


روز برفی



نمی دانم من چی از جون این روستای آسایش می خواهم که عین بند تنبان کوتاه تا ولمان می کنند از اونجا سر در می آورم. چنان باد و برفی شروع شده بود که من فکر کردم تا عید ماندنی شدم.دست احدآقادرد نکنه که راهو باز کرد که ما برگردیم کانون گرم خانواده.
کوه


روستا زادگان دانشمند
ر
مدرسه روستا که همان کانکس اول ده است در سرمای 21 درجه زیر صفر فعال بود و آقای محمدی معلم خوب و زحمتکش مدرسه مشغول آموختن علم به دانشمندان و فرهیخته گان آینده بودند. همه کوچه های ده حیاط این مدرسه است وبچه ها زنگ تفریح با برف بازی دلی از عزا در می آوردند.
25 درجه زیر صفر



هوای آسایش آفتابی سرد 25 درجه زیر صفر بود.حروف موقع حرف زدن روی هوا یخ می زد.










گفت:ازدوست چه خواهی که تو را شادکند. گفتم :ازدوست همین بس که زما یاد کند...